تبليغاتX
به fekrat.ir مراجعه کنید - چه کسی می کوشد خدا را حذف کند ؟!
سلام

ممکنه برای شما این سئوال پیش اومده باشه که اصلا مگر ممکنه خدا رو حذف کرد؟!

یا اینکه چه کسی و چطوری میخواد این کارو انجام بده؟

لازمه یادآوری کنم در طول تاریخ قدرتهای استکباری همواره برای استعمار مردم و استعداد ها و دارایی هایشان رو به مقابله با ادیان الهی و تولید ادیان ساختگی و واهی برای مشغول کردن مردم کرده اند (مشابه عملکرد کاهنان معبد در فیلم یوسف پیامبر علیه السلام)

* برای اینکه حضور ذهن هم داشته باشید و در فضای امروزی قرار بگیرید بهتر است این خبر را هم بخوانید و سپس به سراغ متن پرسش و پاسخی زیر بروید :

سال نوی میلادی و تلاش برای حذف خدا از زندگی مردم

______________________________________________

:: سئوالات از فکرت ::

سوال 1 : چرا استکبار همواره مي کوشد تا خدا و دين را از زندگي مردم حذف کند؟ تصويري که اديان قبل از اسلام (يهود- مسيحيت و ...) که تحريف شده اند از خدا ارائه مي کنند، چگونه است؟

سوال2 : آيا اين تصاوير تحريف شده از خدا هم زمينه ساز فرار مردم از خدا هستند؟

:: پاسخ از پرسمان ::

به غير از اسلام و بخصوص مذهب شيعه ، که دين و مذهبي است کاملاً عقل مدار و طرفدار فکر و انديشه ، همه ي اديان موجود دنيا کما بيش با عقلانيّت و تفکّر عقلي مخالف بوده تصويري نامعقول از خدا ارائه مي دهند. خدايي که يهوديان سابق تصوير مي نمودند ، ابر انساني بوده به شدّت نژاد پرست که بني اسرائيل را به فرزندي گرفته بود. « وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُه‏. ـــــ يهود و نصارى گفتند:«ما فرزندان خدا و دوستان(خاصّ) او هستيم.» » (المائدة:18) خداي مورد نظر اينان به زمين مي آيد و با يعقوب نبي ( پدر بني اسرائيل ) کشتي مي گيرد و جالب اين است که از يعقوب (ع) شکست مي خورد. خداي مورد نظر اينها چنان خدايي است که گاه از مخلوق خود بي اطّلاع است و در بهشت دنبال آدم (ع) که مخفي شده مي گردد و از آفرينش او پشيمان مي شود. اين تصوير به شدّت غير عقلاني در مقابل تصويري که اسلام از خدا ارائه مي داد کاملاً در معرض زوال بود لذا ابن ميمون ، فيلسوف يهودي بعد از اسلام شروع به بازسازي فلسفي عقائد يهود کرد و با الهام از افکار اسلامي تصويري شبيه خداي مسلمين از خداي يهود ارائه نمود ؛ که با آنچه در تورات تحريف شده آمده زمين تا آسمان تفاوت دارد. خداي مسيحيّت نيز خدايي است به شدّت نامعقول و ضدّ عقل و پدر و انسان واره اي است آسماني. در عقيده آنها خدا موجودي است يگانه ولي در عين حال سه گانه. او خدايي است که در قالب عيسي مسيح به زمين آمد تا قرباني بندگان گناهکار خود شود تا گناهان آنان بخشيده گردد. خداي مسيحيّت به صليب کشيده شد و بعد از سه روز از قبر خود برخاسته به آسمان رفت و بعد از مدّتي به صورت روح القدس ، خود را به برخي از حواريون نشان داد و سخناني را به آنها الهام نمود که آنها نوشتند و به اين وسيله انجيلهاي چهارگانه پديد آمدند. لذا انجيلي که مسيحيان از آن سخن مي گويند و انجيل مطرح در قرآن کريم ، که بر عيسي (ع) نازل شده است ، تنها اشتراک اسمي وجود دارد و انجيل حقيقي که قرآن کريم از آن سخن گفته امروزه وجود خارجي ندارد و مسيحيان معتقدند که چنين کتابي از اساس وجود نداشته است. مسيحيان بر اين اعتقادند که تثليث (سه گانگي خدا در عين يگانگي او ) که بر خلاف حکم صريح عقل است ، سرّي خدايي است که عقل توان فهم آن را ندارد لذا تنها بايد به آن ايمان آورد.

امّا تصويري که اسلام از خدا ارائه مي نمايد تصويري است کاملاً عقلاني که اعتقاد به وجود او و صفات اصلي اش بايد مبتني بر برهان عقلي باشد. اديان ديگر به شدّت از تفکّر عقلاني گريزانند چون با به رسميّت شناختن تفکّر عقلي ، اصول اين اديان تحريف شده در هم فرو مي ريزد ؛ ولي اسلام و قرآن کريم با صراحت تمام مردم را دعوت به عقلانيّت نموده ايمان بي تعقّل را مذمّت مي کند ؛ چرا که هر چه عقلانيّت بيشتر ترويج پيدا کند به همان اندازه حقّانيّت اسلام و قرآن بيشتر روشن مي شود. لذا شکّي نيست که دين گريزي بسياري از انديشمندان غرب ريشه در نامعقول بودن اصول اديان رايج در آن ديار دارد.
امّا بين دين گريزي و دين ستيزي حکومتهاي استکباري و برخي روشنفکران و انديشمندان اين کشورها بايد تفاوت قائل شد ؛ چرا که اين دو مخالفت با دو انگيزه ي متفاوت رخ مي دهد. حکومتهاي استکباري با حضور اجتماعي دين ــ هر ديني که باشد ــ و دخالت آن در ساختارهاي اجتماعي و ساختار حکومتي خودشان مخالفند چون همه ي اديان کم و بيش ترويج کننده ي اخلاق و معنويّت هستند و در همه ي اديان ، کما بيش مي توان گزاره هايي يافت که با مادّي گرايي و تجاوزگري و بي عدالتي در تضادّ است ؛ در حالي که اساس حکومتهاي استکباري بر مادّي گرايي ، چپاول ، بي عدالتي و تجاوز به حقوق انسانهاست. به تعبير ديگر اديان ، ترويج کننده ي اصالت خدا و اصالت معنويّت هستند ولي اساس فلسفي حکومتهاي استکباري ــ چه از نوع سرمايه داري و چه از نوع کمونيستي ــ اصالت انسان و اصالت مادّه و مادّيّت است. لذا اگر اين سيستمها دين را به ساختار فکري و سياسي خود راه دهند ــ هر چند ديني تحريف شده مثل مسيحيّت باشد ــ بنيانهاي فلسفي و به تبع آن بنيانهاي سياسي آنها دچار فروپاشي مي شود. لذا سعي اين حکومتها بر اين است که در جوامع خود دين را در حدّ يک پديده ي فردي نگه دارند و اجازه نفوذ آن به امور اجتماعي را ندهند ؛ چرا که با نفوذ دين به نهادهاي اجتماعي کم کم راه ورود آن به ساختار حکومتي نيز باز مي شود.
حکومتهاي استکباري در سرزمينهاي گوناگون ، از اديان تحريف شده و فرقه هاي جعلي حمايت مي کنند و حتّي خودشان زمينه هاي ظهور فرقه هاي جديد را فراهم کرده و مي کنند تا بتوانند از قِبَل آنها منافع مادّي خود را تأمين نمايند ؛ ولي در کشورهاي خود سعي بليغ در حفظ سکولاريسم دارند و حتّي اجازه نمي دهند ديني که خودشان ساخته اند هم در حکومت دخالت نمايد ؛ چون دين و مذهب به هر معنايي که باشد ــ حتّي اديان بشر ساخته و غير مبتني بر خداباوري ــ کما بيش ترويج کننده ي معنويّت است و اين امر دقيقاً در مقابل بنيانهاي فکري حکومتهاي استکباري است. در جهان امروز دين بدون خدا وجود دارد ولي دين بدون معنويّت نه وجود دارد و نه مي تواند وجود داشته باشد. البته شکّي نيست که دين بدون خدا براي اين گونه حکومتها بسيار کم خطر است تا اديان مبتني بر خداباوري ؛ لذا اين حکومتها اگر گاه سعي در ترويج معنويّت بدون خدا مي کنند به معناي پذيرش اين گونه معنويّتها نيست بلکه به اين وسيله سعي دارند اديان خدا محور را دچار چالش نموده ميزان درگيري آنها با نظام فکري خودشان را کاهش دهند.
امّا مخالفت برخي روشنفکران و انديشمندان کشورهاي غربي با دين ، ريشه اي تاريخي داشته به زمان قرون وسطي بر مي گردد. در قرون وسطي حاکميّت سياسي کشورهاي غربي با کليساي مسيحي بود ؛ و کشيشان مسيحي تحت تأثير ساختار و بافتار ضدّ عقلاني دين تحريف شده ي مسيحيّت ، با اکثر تحرّکات و پيشرفتهاي عقلي و علمي مخالف بودند و دانشمندان و انديشمندان نوانديش را به دادگاه تفتيش عقائد فراخوانده مورد محاکمه قرار مي دادند. لئوناردو داوينچي ، هنرمند و دانشمند بزرگ ايتاليايي به خاطر طرحهايي که براي پرواز با بال مصنوعي داشت متّهم به دخالت در کار خدا شد و با اخطار جدّي اين دادگاه کليسايي روبرو گرديد. جوردانو برونو ، فيلسوف و انديشمند ايتاليايي به خاطر عقيده هاي خاصّ فلسفي و اعتقادات خاصّي که در مورد گردش اجرام آسماني داشت ــ که ظاهراً هر دو را از مسلمين گرفته بود ــ به دادگاه تفتيش عقائد کليسا احظار گرديد و به سوزانده شدن در آتش محکوم شد. امّا مهمتر و مشهورتر از همه ي اين محاکمات ، محاکمه ي گاليله فيزيکدان و منجّم ايتاليايي بود که با استفاده از قوانين عدسي ها که در کتاب المناظر و المَرايا نوشته ي دانشمند مسلمان حسن بن هيثم آمده بود ، تلسکوپ را اختراع نمود و با مشاهده ي چهار قمر سيّاره ي مشتري که به دور آن مي چرخيدند ، نظريّه ي خورشيد مرکزي ابوسعيد سجزي و کپرنيک را تقويت و اصلاح نمود و ادّعا کرد که انديشه ي زمين مرکزي باطل است. گاليله بعد از نشر کشفيّات خود در باب گردش سيّارات ، با اتّهام انتشار افکار کفرآميز و مخالف با کتاب مقدّس مسيحيان ، به دادگاه تفتيش عقائد فراخوانده شد و به اين شرط از اعدام معاف گرديد که علناً بر نادرستي عقائد خود اعتراف نمايد. وي نيز برخلاف يقين علمي خود ، به چنين اعترافي گردن نهاد و تا آخر عمر تحت نظر بود و حقّ تحقيقات علمي و تأليف نداشت.
اين گونه عملکردهاي اصحاب کليسا بود که به مرور زمان فکر تعارض علم و دين را در مغرب زمين شعله ور ساخت و در قرون بعد که حکومت کليسا ساقط شد ، اين تعارض گاه تا حدّ تنازع نيز پيش رفت و برخي دانشمندان علوم تجربي افزون بر مخالفت با دين به مبارزه با دين نيز اقدام نمودند و متأسّفانه شعله هاي اين تعارض و تنازع به مسيحيّت محدود نشده دامن همه ي اديان ديگر را هم فراگرفت و عدّه اي چشم و گوش بسته خواستند اسلام را در رديف مسيحيّت قرار دهند ؛ در حالي که دقيقاً در همان زمان که کليسا دانشمندان را محاکمه مي کرد دانشمندان مسلمان که عمدتاً نيز عالمان ديني بودند در اوج شکوفايي علمي به سر مي بردند و آزادانه به نظريّه پردازي مي پرداختند و کوشش علمي را نه تنها معارض با دين نمي ديدند بلکه به خاطر عقل مداري اسلام و دعوت اين دين الهي به علم آموزي ، کوشش علمي را فريضه اي الهي و برتر از جهاد در راه خدا مي دانستند. و اساساً حاصل فکر مسلمين بود که در جنگهاي سليبي به غرب راه يافته و دانشمندان آن ديار را به تکاپو وارداشته بود. امّا آنگاه که غرب از زندان کليسا آزاد شد در خلاء وجود يک دين عقلاني ، حکومتها به سمت سکولاريسم گرايش يافتند و اساس فکر استکباري جديد از آن زمان گذاشته شد و متأسّفانه کشورهاي اسلامي جزء اوّلين طعمه هاي اين حکومتها شدند و به اين ترتيب شعله ي فروزان علم که در بلاد اسلامي روشن شده بود تحت سلطه ي اين حکومتها رو به خاموشي رفت تا آنکه نهضت اسلامي مردم ايران به رهبري امام راحل (ره) به پيروزي رسيد و دوباره آن حرکت علمي در سايه ي باور ديني شروع به بالندگي نمود. و البته فاجعه ي ديگري نيز در غرب رخ داد که عبارت بود از سکولاريزه نمودن علوم. لذا امروزه انديشمندان مسلمان نه تنها در سايه ي تعاليم اسلام مسير رشد علمي را شروع کرده اند بلکه پرچم پديده اي به نام علوم تجربي ديني را هم برافراشته و مدّعي اند که مي توان علومي تجربي با بنيانهاي ديني نيز پديد آورد. البته اين نهال ، هنوز تازه نشانده شده و براي بالندگي نيازمند زمان است که اگر بالنده گردد ثمرات آن بسيار مبارک خواهد بود. 

www.porseman.org

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 4:57  توسط مهدی شربی  |